دیدگاهی از سربازی...
شنیدیم که میگن سربازی آدم رو مرد می کنه.
شنیدیم که میگن دوران سربازی جزو بهترین و خاطره انگیزترین دوران زندگیه.
تازه، این رو هم شنیدیم که میگن آموزشی بهترین و صمیمی ترین دورانه.
شاید اینگونه باشه
شاید اینگونه نباشه
شاید اینگونه بوده برایمان
شاید اینگونه نبوده
جواب همه این حرفها و شنیده ها اندی سال دیگه برامون هویدا میشه.
اون زمانی که مثل الان حس خستگی و پیری توی وجودت کم کم داره رخنه می کنه.
اون زمانی که مثل الان وقتی هم دوره ای های جوون تر از خودت رو می بینی، انرژیشون رو حس میکنی و به خستگی وجودت پی می بری.
وقتی که با همه وجود از شرایط خسته ای مثل همه ولی نمی خوای باری روی دوش خسته بقیه باشی.
شاید اینطور باشی
شاید اینطور نباشی
شاید اینطور بودی
شاید اینطور نبودی
آموزشی شاید که نه، بدون شک کارگاه کوچک زندگی بود.
جامعه ای با ابعاد کوچکتر ولی با همان اقوامی که زیر این آسمان آبی در گوشه کنار این مرز و بوم هستند.
جامعه ای با افراد خاص و افکار مختص به خودشون که بعضی هارو فکر میکردی منسوخ شدند و یا هنوز به مرحله بلوغ ایده ای نرسیدند، ولی می بینی و درک میکنی که با تمام قدرت و تعصب در اعماق اعتقادات خاص خود هستند.
جامعه ای که یاد میگیری چگونه بهتر بشناسیو بهتر شناخته شوی، چگونه تاثیر بگذاری و از چه چیزهایی تاثیر بگیری.
شاید حسش کردی
شاید حسش نکردی
شاید اینها را آموختی
شاید هم نیاموختی
مطمئنا همگی با هم و غم و شلوغی ذهنی خاص خود به این برهه پا گذاشتند.
برای رسیدن به این حرف فقط مقداری ریز بینی و هم کلامی لازم است تا به جزییات هرچند ناچیز ولی تاثیر گذار واقف بشی.
این تاثیر رو هم وقتی میبینی که فکر میکنی با بیشترین مشکلات نسبت به بقیه اومدی ...
تا زمانی که هم دوره ایت را می بینی منتظر شنیدن صدای کودکش و یا حتی تکرار اولین حرف دوران زندگیش، یا دیگری که دستش گدایی نوازش فرزندش را میکنه که 3 ماه دیگه به دنیا میاد.
تا زمانی که دوستت را در حالی در مقاطع بالا می بینی که از ابتدای دبیرستان تا دکترایش در خوابگاه های شبانه سپری شده.
یا حتی دوستی که شاید داستانش در سریالها بوده و مایه همدردی ملت و میشنوی که بعد از بیست و اندی سال مادرش را به تازگی یافته است.
شاید جزوشون بودی
شاید جزوشون نبودی
شاید از اینجور دقت ها داشتی
شاید هم نداشتی
آدمای زیادی رو میشه با چشم و دل دید و حس کرد
یکی تو فکر پدر بودن، یکی تو رویای اون
یکی تو فکر وکلای لنگ در هوای خود، دیگری تو فکر بحث و جدل با اطرافیان خود...
یکی هست انقدر توی ناز و نعمت بوده که اینجا براش جهنمه، دیگری انقدر در عذاب بوده که خدمت گاهی براش اوج ناز و نعمته.
بودند و هستند در میان ما آدمای بیخیال، آدمای بی ریا، آدمای بی صدا و هزاران نوع از میلیارد آدم موجود بر روی این کره خاکی.
مطمئا بودی
یا که دیدی
یا که خواهی بود
یا که خواهی دید
همیشه میگن دو مدل آتش داریم تو دنیا
هر دو میسوزنند ولی اولی جنگلی رو به آتش می کشه و از آن جنگلی پربارتر پدید میاره،
دومی زندگانی ای رو میسوزاند و به نابودی میکشاند.
آری! سربازی کارگاهی تقریبا رایگان بود که زندگیمان را در بهترین برهه از عمرمان سوزاند.
حال انتخاب با توست...
اینگونه بسوزانیش
یا که آنگونه بسوزانیش
امیر کلهری - فروردین ماه 1391 خورشیدی
